Ƹ̴Ӂ̴Ʒ ZEBEL Ƹ̴Ӂ̴Ʒ |
|||||||||||||||||
یک شنبه 20 مرداد 1392برچسب:, :: 8:46 :: نويسنده : Ƹ̴Ӂ̴Ʒ PESARZEBEL Ƹ̴Ӂ̴Ʒ
امروز تو تاکسی بودیم رانندهه رفت بنزین بزنه با یه راننده دیگه دعواش شد، ما 4 تا تو ماشین :|
میدونید اگه یه مرد وارد حموم زنونه بشه چی میشه؟ زنا میکشنش ولی اگه یه زن وارد حموم مردونه بشه مردا همدیگرو میکشن
پیرزنه لخت میره جلوی شوهرش و میگه: حاجی، برات لباس عشق پوشیدم! پیرمرده میگه: دستتون درد نکنه حاجخانم، ولی کاشکی اتوش میکردی!!!
دور و زمونه بدی شده، وقتی پول داری و میگ###وزی همه میگن چی فرمودین؟ ولی وقتی پول نداری و حرف میزنی میگن: باز تو گ####وزیدی؟!؟
من عاشق نان داغم ای دوست پروانه دشت و باغم ای دوست
کجایی خوشگلم ، شیطون بلایم؟! نمی آیی ببینی گریه هایم
انواع زن از دید اداره برق:
یارو میره دستشوئی عمومی طول اش میده وقتی بیرون میآید بهش میگن خسته نباشی . میگه شیرین کام باشی
یارو توی جبهه بیسیم چی بوده زنگ میزنه میگه : آقا 5 تا عراقی دستگیر کردم بیاید ببرید میگن خودت بیار …. میگه نه شما بیاین اینا نمیذارن من بیام
آقای سرخوش آزمایش ادرارش گم میشه میگه بله دیگه مملکت بخور بخوره!
یه چوب کبریته سرش رو می خوارونه آتیش می گیره .
داریم آبگوشت میخوریم, گوش کوبُ گرفتم دستم ، تیریپ خاطره های کودکی.... به بچه خواهرم میگم : دایی جون این گوش کوب سنش از منم بیشتره .... مادرم از اون ور میگه : فایدشم همین طور!! :((((
یک سری فک و فامیل واسه ناهار اومده بودن خونة یک زوج تازه بچهدار شده، سر ظهر همه دورتادور نشسته بودن پای سفره و منتظر عروس خانوم بودن تا غذا رو شروع کنند. مادر داماد داد میزنه: دخترم بیا دیگه! عروس خانم از تو اتاق داد میزنه: شرمنده، این بچه ریده... شما بخورید تا من بیام!!
غضنفر میمیره چون عکس نداشته تا گردن خاکش میکنن
اونائی که به چیزای بی ادبی علاقه دارن این پست رو بخونن+18
یکی از فانتزیام اینه که یه نفر به قصد تروره شخصیتی من سایت شرکتمو هک کنه بعد عکسای عروسی من و زنمو بزاره رو سایت بعد زنگ بزنه بگه تنها بیا به این آدرس بعد منم لامصب غـــیرتییییی اون تفنگ کالیبر 20 که تازه واسم از مکزیک آووردنُ خشابشو پُر کنم برم سر قرار بعد وختی رسیدم به اون کارخونه ی متروک و تاریک داد بزنم کجایی ! بیا من اومدم بعد یهو چراغا رو روشن کنن ببینم لامصب زنمه واسم تولد گرفته همه خونواده هم اومدن بعد من عصابانی بشم همه رو ببندم به رگبار و داد بزنم پــدر سَگا این شوخی خَـرَکـیا چیـــــــــــــ ¬ـه بعد محلُ ترک کنم و توی تاریکی محو بشم برم خونه ی زن دوومم !
دیشب نشستم با هر دینی که حساب کردم دیدم آخرش باید برم جهنم ! :| نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |